پشت دهات....است

پشت دهات خوابگاهی است

چادری خواهم ساخت

 خواهم انداخت به زمین

دور خواهم شد از این زندان غریب

که در آن آقای گودرزی نیست،خفتگان را بیدار کند

چادر از جزوه تهی

دل از آرزوی غذا

همچنان خواهم خوابید

نه به درس خواندن دل خواهم بست نه به استاد

تقلب هایی که سر از جیبم به در می آرند

و در آن تابش تنهایی مراقبین

می فشانند عرق از سر گیسوهاشان

دور باید شد دور،دور باید شد دور

نوبت پنجره هاست

پشت دهات پنجره ها رو به حفاظ باز است

تراس ها جای لباس هایی که یک ماه پیش خشکیده اند

دست هر کودک 20ساله ی ما دکمه ی گوشی است

به یک گوشی چنان می نگرند

که به یک آهنگ و به یک خواب لطیف

استاد صدای موسیقی تو را می شنود

و صدای لامپ ها می آید در کلاس

پشت دهات خوابگاهی است

که در آن وسعتش اندازه زندان اوین

دانشجویان وارث خواب و خوراک و خوردنی اند

پشت دهات خوابگاهی است

چادری باید ساخت