18شهریور

18شهریور

خشک آمد دانشگاه من              در جوار دانشگاه شهر همسایه

گرچه می گویند روی ساحل نزدیک         دانشجویان در میان آموزش ها

قاصد روزان درسی                     داروگ کی می رسد استاد....

در دانشگاهی که دانشگاهی نیست       در درون ذهن تاریک من ذره ای از علم نیست

و جدار دنده های علم            به دیوار ذهنم دارد از نادانی اش

                           می نالد در هجران استاد....

قاصد روزان درسی           داروگ کی می رسد استاد....

واحد هفت

واحد هفت

من عشایرزاده ای آزاده ام               مهربان و با صفا و ساده ام

گلدشت باشد مامن و ماوای من            خانه ی من واحد زیبای من

واحد هفت چلچراغی از صفاست            واحد هفت باغی از آینه هاست

باغی از آینه های دوستی              باغی از مهر و صفای دوستی

قلب من با قلب واحد می تپد           در هوای دوستی ها می تپد    

دوست من واحدنشین دشت هاست         عاشق و دلداده ی گلدشت هاست

واحدم را پاسداری کرده ام          در ره آن جان نثاری کرده ام

آشنایم با زبان سادگی             عاشقم من عاشق افتادگی

 

 

هیچ جای خالی

 

هیچ جای خالی

ابری نیست............درسی نیست

داخل آی تی می روم.............گردش دانشجویان

سیستم،من،صندلی.............انتظار باید کشید

دوستم وبلاگ می بیند...........چیزهایی که نم دانم

می دانم گر بمانم ............از نگاه خواهم مرد

نا امید باید شد نا امید

در آن ظلمت روز فکری می زند به سرم

از مسولش می پرسم..............نرم می گوید باز است آی تی برادران

مشی روم آنجا اما

.جزء بی نهایت خواهری............نبودش هیچ برادری

نا امید باید شد نا امید

می روم پایین در کنج حیاط..........رستگا ی نزدیک،لای گلهای حیاط

راه سلف را می بینم................می روم داخل سلف

موسم دلگیری است

سوپ در کاسه ی مس چه نوازش ها می ریزد..........جزء لیوانی آب داغ

در درونش هیچ نیست

آشپزها یکدست............دانشجویان آمده اند

اشک می ریزم من............می خندد دوستم

بعد ارآن می گوید

آی تی شلوغ...........سلف از آن شلوغ تر

نویسنده:معصومه نظری

 

نصیحت نگهبان

نصیحت نگهبان

شبی در بیابان گلدشت از گرسنگی پای رفتنم نماند.سر بنهادم و نگهبان مرا گفت :بیکاری در پیش است و ازدواج در پس.اگر رفتی مردی وگر خفتی بردی.

خوش است زیر مغیلان به راه بادیه خفت.......شب خواب است و ترک درس بباید گفت

گرسننه خفت وکس ندانست که کیست...... گر جان به لب آید برو کس نگریست.

نویسنده:معصومه نظری

 

نیایش با استاد

نیایش با استاد

به درگاه تو پناه می آورم تو نیز پناهم بخش تا موجودی مشروط و درس دوست نباشم مگذار که صولت درس حصار بردباری مرا در هم شکند و حمله نمره مناعت فطرت مرا به خفت و مذلت فرو کشاند.از خصلت مشروط که دناعت آورد وآبرو برد و به دشمنان نشاط و نیرو بخشد به خودکار مقدس تو پناه می آورم.

آن زمان که مراقبین تنهاییمان میگذارند تو نیز تنهاییمان بگذار،چون غیبت تو تنهاییمان را طراوت می بخشد.

ای فریاد رس هرکه فریاد رس ندارد،چه راهی می روند آنان که جز تو فریاد رس می جویند وچه بی جواب می مانند آنان که غیرتورا صدا می زنند،خودت به فریاد ما برس.

استاد من به آنان که نمی دانند نمره 10 بده تا بدانند

روا مدار که سر به دنبال جزوه بگذارم و در ظلمات چراغ مطالعه را در دست بگیرم

 ای حلال درس های افتاده،درمان آن افتاده ها که به هیچ کس نمی توان گفت در دست های توست،ما را محتاج جزوه های درد ناشناس مکن

و آنچنان کن که زیر دستت از تو نرنجد و پایان کار ما پاس شویم و تو استاد کار.

 

مهمان ناخوانده

مهمان ناخوانده

وجود مار در حياط خوابگاه مطهري وحشت به پا كرده بود كه به منظور سياست گذاري كلي و نظارت عاليه بر امر مديريت بحران خوابگاه(به دلیل وجود مار) ستاد حوادث و سوانح غير مترقبه تشكيل شد كه اعضاي ستاد شامل:نگهبان وقت(آقاي مرادي) وزير تلگراف و مسول پيج خوابگاه(ناظمه وقت) و جمعي از دانشجويان بهداشت محيط است.

با تلاش و كمك نگهبان خوابگاه مار به دام افتاد.اين مار از ميان سبزه ها سر در آورد و دانشجويان با ديدن مهمان ناخوانده وحشت كردند و از آقاي نگهبان كمك خواستند و ايشان موفق به شكار مار شد.خوش بختانه در اين حادثه هيج كس آسيب جاني نديد اما به دليل ترس بيش از حد دانشجويان واقع در سالن مطالعه 2فقره از ميزهاي سالن مطالعه افتادند و شكستند.در اثر اين خسارت بزرگ ما درخواست به كمك هاي خارجي و داخلي مي نماييم.

تحقيقات انجام شده نشان داد كه اين مار نمونه ي كميابي بوده وبه صورت ناشناخته اي تاكنون زنده مانده است.

اهداف نوشته بالا 1-كاهش و يا به حداقل رساندن مرگ و مير ناشي از مار گزيدگي2-تسهيل بازگشت فوري به شرايط عادي به كمك پرسنل خوابگاه(به ویژه نگهبان)3-توجه به محيط اطراف خود براي كاهش آثار و بلايا و ايجاد آمادگي براي مقابله با ستيز مار.

هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم.

شماره حساب 1230000456شعبه سالن مطالعه مطهري

نویسنده:معصومه نظری

 

طرز تهیه ی سالاد الویه برای500نفر

طرز تهیه سالاد الویه برای 500نفر:

مواد لازم:

سینه مرغ متوسط:1عدد

سیب زمینی:250کلیو

خیار شور نفتی:300گرم

نخود سبز:1قوطی

سفیده ی تخم مرغ آب پز شده سفت:250عدد

پیاز متوسط:1عدد

خامه:1قاشق سوپ خوری

سس مایونز:هیچ

سرکه یا آب لیمو:2/1لیوان

روغن زیتون:2/1قاشق مربا خوری

نمک و فلفل به قدر دلخواه

طرز تهیه:از 10ساعت قبل سینه مرغ را با پیاز،آب لیمو،کمی نمک و یک بشکه آب می گذاریم که پخته شود و آب آن کاملا کشیده شود و بعد 250کیلو سیب زمینی را در 5دیگ بزرگ گذاشته و بعد از آب پز شدن از 400نفر کمک می خواهیم که آنها را پوست بگیرند و خیلی ریز خرد می کنیم.بعد 250عدد تخم مرغ را بعد از پوست کندن و خرد کردن با بقیه آب لیمو،روغن زیتون،خامه و نصف مقدار سس مایونز مخلوط می کنیم و کلیه ی مواد خرد شده را هم می زنیم و در چند ظرف بزرگ می ریزیم و آن را به شکل دلخواه درست می کنیم و بقیه ی سس مایونز را با کاردک بر سطح سالاد می کشیم و با نخود سبز تزئین می کنیم.

 

رویای فردا

رویای  فردا

شبا هنگام همانا خواب بودم......کنار چشمه و بر لب رودم

بگفتا دختر نازم بخوان درس......بگفتم چشم،آری،اندکی ترس

بگفتا زندگی دیدی چه سخته؟.......بگفتم حرفات در دل نشسته

بگفتا درس خوان تا روز موعود.......بگفتم آخر از درس کی کنم سود؟

بگفتا جا زدی از رنج و از کار؟......بگفتم باشد این حرف آخرین بار

بگفتا گر شوی مشغول خواندن.......به است از جارو و در خانه ماندن

بگفتا این تویی این هم یک استاد........بگفتم از زندگی من کی کنم یاد

بگفتا زندگی بویی ندارد........بگفتم درس خواندن سودی ندارد

بگفتا جا نزن ای دختر من......بگفتم ایده ات اندر سر من

بدیدم عاقبت خود را بدین سان.....نه استادی شدم نه همسر خان

بگفتا در نا امیدی بسی امید است.......گرفتم جارو را محکم در این دست

نماند از دستم جز استخوانی......تا پشت جزوه ها دیگر نمانی

بدیدم دکتری بالا سرم بود.......فقط تک دخترم بال و پرم بود

نویسنده:معصومه نظری

 

 

حکایت1

حکایت

دزدی به خانه ی درویشی درآمد.چشمانش در کنج خانه همی گردید و نظر می کرد و در گشتن سعی بی فایده می نمود،چندانکه چیزی نیافت.درویشی را دید که سر بر آستان رخت همی مالید.درویش خبر شد.رنجیده نگه کرد و نفسی سرد برآورد.صدایی در نهادش برآمد.که دزد را همی گفت در روز من چیزی نیابم حال تو در شب خواهی یابی؟حالی که او این را بگفت دزد خاموشی گزید.سپس آب در دیده بگردانید و قطره ی اشک ریخت.چون پیش درویش آمد زمین خدمت بوسید و دست از دزدی کشید و عذر خواست که خطا کردم

 

 

آشنایی با واژگان لکی

آشنایی با واژگان لکی
چَمِت بِ
جُرِی:نفرینی برای ترکیدن عنبیه و شبکیه چشم

مِل باریک:نوعی گردن ظریف و کوچک که در اثر سوءتغذیه اجاد می شود

وِلکِم بِریتی:بریدگی و آسیب مجموعه ای از لوله های نفرون کلیه که در اثر مشت محکم ایجاد می شود

زَردیکهَ:نوعی بیماری که اجازه ی نفس کشیدن به فرد را نمی دهد و در اسرع وقت وی را دچار مرگ می کند

آردَ نُودَر:فردی بخشنده که اجازه می دهد دیگران اموال او را ببرند

شالارو:حمله ی ناگهانی افراد به اموال دیگران

قُدو:فردی ناشی و ندید بدید که توانایی انجام هر کاری را ندارد

شَنگ دِنُو:نوعی دندان دراز و باریک که در دهان جایش نمی شود

خابُوق:فردی که صورتش پر از کک و مک است

دایارُو:نوعی پیری زودرس در دختران که صورتشان شبیه پیرزن می شود

کوکِن:معادل کیفوز در فارسی است که به افراد گوژپشت می گویند

کَروَ بَلموُ:فردی گیج و بی آگاه که حواس ندارد

کَلِه کیفِن:فردی که یک دانه دندان هم در دهانش نیست

چِناوَه دِریژ:فردی با صورتی کشیده و چانه ای باریک

کُناکُچِک چَم:فردی با چشمان ریز که همه چیز را می بیند

شیتال:پارگی بیش از حد هرچیزی را گویند

یَخدِرمهَ:لقبی برای فرد ترشیده

نُوچَم:بچه ی اول هر زن

چِل دَر:فردی عجول که لحظه ای هم صبر نمی کند

لِچ دُر:فردی با لبی کلفت و آویزان

قِه هُل:فردی با کمری فنر مانند و پرپیچ و خم

موسَل:فردی ولگرد که از این خانه به آن خانه می رود

سَگ سَگَ راو:شلوغی بیش از حد افراد ساکن یک محل

حَقِ سام حَرومِت:یعنی همه ی نیکی های من کوفتت شود

دَسَل خوُت:فردی با وزن بسیار پایین و جثه ای ریز

فِرَه هُور:اصطلاحی برای کسی که اشتهایی سیری ناپذیر دارد

نو هُوَریشت:صرفه جویی لک ها در خوردن مواد غذایی

وَربوق:نوعی آروق که بعداز خوردن غذا به شخص سیر دست می دهد

می گِژگِژو:فردی با موهای پرپشت و فرفری که قابل شانه کردن نیستند

چِرکنَه:فردی کثیف و آلوده که سالی یک بار هم به حمام نمی رود

کِرداوِت:تعجب و تاسف زنان بعد از شنیدن خبری ناگوار

کِن کِلاش:خارانیدن بیش از حد بدن

سُوک سِی:فردی شوم که معاشرت با او بدبختی  را به دنبال دارد

کُتَل اِشکه:کسی که توانایی خوردن یک مرغ در5دقیقه را دارد

هُواسونِی:فردی گدا که دستش را پیش هر کس و ناکسی دراز می کند

چَقالِه:آثار به جا مانده از عرق روی لباس

دِنو ژَنگ ژَنگو:زردی بیش از حد دندان ها در اثر عدم مسواک

نویسنده:معصومه نظری

                                                                                                            

در بیابان های خرم آباد

در بیابان های خرم آباد

بهار های پیاپی را در بیابان های مطهری می گذرانیم

با مدرک خود چه کنیم

در حالی که فکرمان پر از یاس و نا امیدی است

سرزمین ما مطهری،یعنی قبرستان ما

ماه آذارش،خوابگاه را

با گربه و ملخ می آراید

ماه نیسانش،محوطه را

با گل های بی بو می شکوفاند

ماه ایارش،آواز ماست

که وقت شب در کنار تخت های پایین

روی موکت های خشک می خوانیم

برای تجمع درس ها،منتظر رسیدن تموز

و پای کوبی دبکه در موقع شب امتحان هستیم

ای خوابگاه،ای جایی که جوانی ما در تو

مانند درختان بی ثمر خشکید و رفت

ما را به یاد بیاور،اینک که میان بازار

و صف نانوایی ها سرگردانیم

ما را به یاد بیاور،اکنون که

له و کوچک کرده اند گوجه های پنجشنبه شبمان را

خوابگاه را بر سرمان خراب کرده اند

چرا که امتحانات را تا 17تیر افکنده اند

و راه تعطیلات را به رویمان بسته اند

تابستان های پیاپی

جزء زهر بر چهره ی ما چیزی نمی پاشد

شما بگویید

با مدرک بیهوده خود چه کنیم؟

نویسنده:معصومه نظری

چند توصیه به آقایان ترم اولی

چند توصیه به آقایان ترم اولی

1-به هیچ چیز غیر از درس خواندن فکر نکنید زیرا در دانشگاه خرم آباد هر انگیزه ای غیر از درس شما را به یک جوان ناکام تبدیل خواهد نمود.

2-به بد بودن غذاها عادت کنید و اصلا اعتراض نکنید چون فورا سرکوب  می شوید و طی اقدامی حق طلبانه کارت دانشجویی شما تصرف خواهد شد و آن گاه شما با بچه های بالا(حراست)روبه رو خواهید شد.

3-در صورتی که در خوابگاه کارهایتان را انجام ندادید زیر پتو بروید و استتار کنید.

4-از چرخش ناگهانی و دویدن در موقع حمل غذا بپرهیزید.

5-در صورتی که تمایل به کشتی گرفتن دارید مطمئن شوید فضای کافی برای این عمل وجود دارد.شکستگی دست،پا،ستون فقرات و در رفتگی مفصل ها از شایع ترین آسیب هایی است که در اثر کشتی گرفتن رخ می دهد.در صورتی که شما شخص دیگری را با ضربه بیهوش کردید از حرکت دادن او جدا اجتناب کنید چرا که ممکن است آسیبی به ستون فقرات او وارد شده باشد،یک حرکت نابه جا موجب آسیب نخاعی و ناکارآمدی اندام های حرکتی مصدوم تا آخر عمر خواهد شد.اگر مصدوم هوشیار است او را تکان ندهید و از او بخواهید حرکت نکند و بعد بچه های فوریت خوابگاه را خبر کنید.اگر کاری از دست آنان بر نیامد با 115 تماس بگیرید.

6-در صورت بروز هرگونه مشکل عاطفی خون سردی خود را حفظ کنید و با جفت پا به کمدها آسیب وارد نکنید.

7-صبح زود بیدار شوید و لباس های شیک دیگران را بپوشید

نویسنده:معصومه نظری.

 


 

 

مناجات یک دانشجو

مناجات یک دانشجو

خدایا هرچه درس صفر واحدی را حذف بگردان!!!

خدایا سالن غذاخوری را پهن تر و گشاد تر بگردان!!!

خدایا سقف نماز خانه مطهری دیگر فرو نریزد!!!

خدایا آب آشامیدنی مطهری دیگر قطع نشود!!!

خدایا ظرفیت کلاس دفاع مقدس را سه برابر نگردان!!!

خدایا همه ی چمن های دانشگاه را به مزارع برنج تبدیل بنما!!!

خدایا رانندگان سرویس را خوش اخلاق تر بگردان!!!

خدایا شعله گاز کم شود تا جوجه کباب ها دیگر نسوزند!!!

خدایا بر تعداد شیر های صبحانه بیفزای!!!

خدایا دوغ های گمشده به سلف برگردد!!!

خدایا کارآموزی های روز پنج شنبه را لغو بگردان!!!

خدایا بر میزان وام های دانشجویی بیفزای!!!

خدایا سیب زمینی های سالاد الویه را محو بگردان!!! 

موقعیت جغرافیایی خوابگاه مطهری

موقعیت جغرافیایی خوابگاه مطهری

به فاصله ی کمی از جنگل های پوشیده از درختان گردو،زیتون،بید،کاج وسرو،خوابگاهی کوچک،شگفت و زیبا بر زمین دامن گسترده است.نام این خوابگاه که از زیبایی های دیدنی استانمان است مطهری است. این خوابگاه را در زمستان لایه ی ضخیمی از یخ می پوشاند به طوری که در آنجا حاکی روی یخ را می توان انجام داد.اطراف این خوابگاه محل مناسبی برای  زندگی پرندگانی چون مرغ سقا،فلامینگو و مرغابی است.در دل این خوابگاه بادمجان می روید و سالن تلویزیون از بناهای دیدنی این خوابگاه است و از حیث  نوع معماری و کاشی کاری های زیبا وخطوط خوش نقشی که بر سنگهای مرمر آن رسم شده زیبایی کم نظیری دارد.شغل عمده ی مردم این خوابگاه پرحرفی است.زبان بیشتر ساکنین بازمانده ی یکی از زبان های قدیمی ایرانی است و4شاخه ی اصلی دارد که از آن میان فارسی دری به علت آسانی وپختگی رواج بیشتری دارد ولهجه ی لری و زبان کردی در مقام های دوم و سوم هستند ولی زبان لکی به علت سخت و پیچیده بودن کمتر استعمال می شود.بنابراین به ترم اولی ها توصیه می شود که این خوابگاه را برگزینند و از آن نگذرند

 

تو چرا می جنگی؟

تو چرا می جنگی؟

آشپز می پرسد.......... تو چرا می جنگی؟

من پلاستیکم در مشت .............قابلمه ام بر پشت

کش چادرم را محکم می بندم

آشپز نان و کره و مربا در دست............گوشه ای از قابلمه را باز کرد و بست

نگاهی کردم به کباب خام........... گفت چند صبحانه،چند تا هم شام؟

روشنی در دل من می بارد

آشپز بار دگر می پرسد..........تو چرا می جنگی؟

نگاهی کردم به دوستم از پشت........ ناگهان با ملاقه له ام کرد و کشت

با تمام دل خود می گویم...........دوستانم گرسنه اند!

پشت دهات

پشت دهات....است

پشت دهات خوابگاهی است

چادری خواهم ساخت

 خواهم انداخت به زمین

دور خواهم شد از این زندان غریب

که در آن آقای گودرزی نیست،خفتگان را بیدار کند

چادر از جزوه تهی

دل از آرزوی غذا

همچنان خواهم خوابید

نه به درس خواندن دل خواهم بست نه به استاد

تقلب هایی که سر از جیبم به در می آرند

و در آن تابش تنهایی مراقبین

می فشانند عرق از سر گیسوهاشان

دور باید شد دور،دور باید شد دور

نوبت پنجره هاست

پشت دهات پنجره ها رو به حفاظ باز است

تراس ها جای لباس هایی که یک ماه پیش خشکیده اند

دست هر کودک 20ساله ی ما دکمه ی گوشی است

به یک گوشی چنان می نگرند

که به یک آهنگ و به یک خواب لطیف

استاد صدای موسیقی تو را می شنود

و صدای لامپ ها می آید در کلاس

پشت دهات خوابگاهی است

که در آن وسعتش اندازه زندان اوین

دانشجویان وارث خواب و خوراک و خوردنی اند

پشت دهات خوابگاهی است

چادری باید ساخت