آشنایی با واژگان لکی
چَمِت بِ
جُرِی:نفرینی برای ترکیدن عنبیه و شبکیه چشم

مِل باریک:نوعی گردن ظریف و کوچک که در اثر سوءتغذیه اجاد می شود

وِلکِم بِریتی:بریدگی و آسیب مجموعه ای از لوله های نفرون کلیه که در اثر مشت محکم ایجاد می شود

زَردیکهَ:نوعی بیماری که اجازه ی نفس کشیدن به فرد را نمی دهد و در اسرع وقت وی را دچار مرگ می کند

آردَ نُودَر:فردی بخشنده که اجازه می دهد دیگران اموال او را ببرند

شالارو:حمله ی ناگهانی افراد به اموال دیگران

قُدو:فردی ناشی و ندید بدید که توانایی انجام هر کاری را ندارد

شَنگ دِنُو:نوعی دندان دراز و باریک که در دهان جایش نمی شود

خابُوق:فردی که صورتش پر از کک و مک است

دایارُو:نوعی پیری زودرس در دختران که صورتشان شبیه پیرزن می شود

کوکِن:معادل کیفوز در فارسی است که به افراد گوژپشت می گویند

کَروَ بَلموُ:فردی گیج و بی آگاه که حواس ندارد

کَلِه کیفِن:فردی که یک دانه دندان هم در دهانش نیست

چِناوَه دِریژ:فردی با صورتی کشیده و چانه ای باریک

کُناکُچِک چَم:فردی با چشمان ریز که همه چیز را می بیند

شیتال:پارگی بیش از حد هرچیزی را گویند

یَخدِرمهَ:لقبی برای فرد ترشیده

نُوچَم:بچه ی اول هر زن

چِل دَر:فردی عجول که لحظه ای هم صبر نمی کند

لِچ دُر:فردی با لبی کلفت و آویزان

قِه هُل:فردی با کمری فنر مانند و پرپیچ و خم

موسَل:فردی ولگرد که از این خانه به آن خانه می رود

سَگ سَگَ راو:شلوغی بیش از حد افراد ساکن یک محل

حَقِ سام حَرومِت:یعنی همه ی نیکی های من کوفتت شود

دَسَل خوُت:فردی با وزن بسیار پایین و جثه ای ریز

فِرَه هُور:اصطلاحی برای کسی که اشتهایی سیری ناپذیر دارد

نو هُوَریشت:صرفه جویی لک ها در خوردن مواد غذایی

وَربوق:نوعی آروق که بعداز خوردن غذا به شخص سیر دست می دهد

می گِژگِژو:فردی با موهای پرپشت و فرفری که قابل شانه کردن نیستند

چِرکنَه:فردی کثیف و آلوده که سالی یک بار هم به حمام نمی رود

کِرداوِت:تعجب و تاسف زنان بعد از شنیدن خبری ناگوار

کِن کِلاش:خارانیدن بیش از حد بدن

سُوک سِی:فردی شوم که معاشرت با او بدبختی  را به دنبال دارد

کُتَل اِشکه:کسی که توانایی خوردن یک مرغ در5دقیقه را دارد

هُواسونِی:فردی گدا که دستش را پیش هر کس و ناکسی دراز می کند

چَقالِه:آثار به جا مانده از عرق روی لباس

دِنو ژَنگ ژَنگو:زردی بیش از حد دندان ها در اثر عدم مسواک

نویسنده:معصومه نظری